تبليغاتX

وقتي كسي نيست كه به اون فكر كني به آسمان بيانديش چون در آسمان كسي هست كه هميشه به تو فكر مي كنه

... من هم هستم

چهارشنبه هجدهم شهریور 1388

یادداشتهای یک دختر حاجی

 

به اطلاع همگان میرساند اینجانب طی یک عملیات محیرالعقول به وبلاگ جدیدی عزیمت کرده و دلیلش هم به کسی مربوط نمیباشد!(خیلی سعی کردم مودبانه بگما جون تو ولی فکر کنم نشد!)

از تمامی دوستان تقاضامندم لینک من را به نام یادداشتهای یک دختر حاجی و با آدرس جدید تغییر بدهند، قابل ذکر است که بنده از بلاگفا هیچگونه کوچی نکرده ام زیرا هم بلاگفا را دوست میدارم و هم این آقای شیرازی را ! (البته به چشم برادری بـــــــه جان عمه ام)و قابل ذکر تر آنکه چشمهایتان را دیگر به در این وبلاگ سفید نکید چون هیچ نوشته ی جدیدی به اینجا اضافه نخواهد شد !

در ضمن تعدادی از پستهایی که یک جور علاقه ی شخصی به آنها داشتم در چمدان گذاشته و به آن وبلاگ برده ام ! خلاصه اینکه اگر مایل به پیگیری خزعبلات اینجانب هستید کافیست آدرس جدید را در قسمت وبلاگ دوستان اضافه بفرمایید !قدم بر چشم ما نهاده و تشریف فرما شوید ! اگر هم نشدید ما قدمهایمان را در چشمتان فرو میکنیم ، حالا خود دانید !

وبلاگ جدید من : یادداشتهای یک دختر حاجی

 


23:44 | ناهيد

جمعه سیزدهم شهریور 1388

... اینجا ایران است

 

زنگ زدم ۱۳۷ گفتم چند شبیه که تو این محل ما بوی بدی میاد که بوی استفاده نکردن فیلتر یکی از این کارخونه های اطرافه! میگه شما از کجا میدونید؟ گفتم آقا من کارم اینه،من کارشناس محیط زیستم و این بو رو تشخیص میدم و مطمئنم که به دلیل هزینه ی بالای استفاده از فیلتر ، یکی از این کارخونه ها شبها از تاریکی سوء استفاده میکنه و از فیلتر استفاده نمیکنه ! میگه ما نمیتونیم بررسی کنیم، با عصبانیت میگم شما کارتون اینه و باید بررسی کنید ! میگه مگه شما نمیگی کارشناس محیط زیستم! میگم خوب؟ با حالت تمسخر میگه پس باید تشخیص بدین که این بو دقیقا مال کدوم کارخونه ست ! در حالی که با تمام وجودم حرص میخوردم گفتم آقا متاسفانه دانشگاهمون روی ما سیستم ردیاب بو نصب نکرد، شما ببخشید !

تــــــــــــــــــــــــق (این صدای گوشی بود که کوبوندم!)

 


0:52 | ناهيد |

شنبه هفتم شهریور 1388

! بیابید غیرت پرتقال فروش را

 

در حال گذر از خیابون بودم که طرف با یه ۲۰۶ نقره ای از کنارم رد شد و یه چیزی تو مایه های جوووووون(با غلظت این پسر چندشها بخوانید!) گفت و همون لحظه دوستش که از اون سمت خیابون به طرف ماشینش میومد داد زد گفت هووووووووووووو تو مگه خودت خواهر مادر نداری؟

اونم جواب داد دارم ، اما به این خوشگلی نیستن !!!

 

تنویر نوشت : جهت تنویر افکار عمومی باید عرض کنم که رو به موت اون کسیه که ... (استغفرالله زبون روزه آدمو مجبور میکنن فحش سیاسی بده! ) من از همتون هم سالم ترم،این جریان بالا هم مال همون روزیه که رفتم دکتر،الان کاملا ملتفت (عمرا اگه بدونم دیکته ش همینه یا نه) شدین که چقده سالم بودم ؟!

 


15:36 | ناهيد |

چهارشنبه چهارم شهریور 1388

نزدیکم به شب رسیدن تو

 

تو مطب دکتر نشسته بودم و آزمایشها و سونوگرافی ها دستم بود که گوشی خواهرم زنگ خورد، مامانم بود،مثلا میخواست یواشکی به الهام بگه که نذار ناهید تنهایی بره تو و تو هم باهاش برو ، فکر میکرد اگر برم تو دکتره یهو بهم میگه سرطان داری و منم همونجا پس میوفتم و ... !

الهام تمام مدت سعی میکرد که منو مطمئن کنه که چیزی نیست و هر چند دقیقه یکبار با شوخی بهم میگفت اگر سرطان بود تا الان مرده بودی! میخندیدم ولی واقعا به این فکر کردم که اگر برم تو و دکتر بهم بگه سرطان داری و ۶ ماه دیگه میمیری چه حسی بهم دست میده، تقریبا سه روز بود که مازوخیست شده بودم و به این فکر میکردم که اگر دیگه زیاد زنده نباشم چه کار باید بکنم.تو تمام این مدت همش تو این فکر بودم که اگر ۶ ماه یا کمتر وقت داشته باشم باید برم از خیلیا حلالیت بطلبم.به خیلیا بد کردم که شاید کسی جز خودم هم حتی اسمی ازشون ندونه،به این فکر میکردم که بعضیاشون رو حتی گم کردم و تو فکر یه راه برای پیدا کردن اونها بودم ...

رفتم توی اتاق دکتر و تمام مدت تو چشمای دکتر زل زدم، دکتر چیزی نگفت فقط قرص داد و گفت دو ماه دیگه بیا.گفتم یعنی سرطانی نیست؟گفت میگم دو ماه دیگه بیا ولی یه لبخندی میزد، نمیدونم،آخرش هم نفهمیدم بود یا نبود ولی از اون لحظه تا الان فکر میکنم که حالا بر فرض هم که با سرطان نمردم ولی اگر همین فردا تصادف کنم بمیرم دیگه کی میخوام حلالیت بگیرم از اونا !!!!

پی نوشت : آهنگ تیتراژ ماه عسل باعث شد که بعد از مدتها دیگه طنز ننویسم،دوست داشتین شما هم دانلودش کنین ...


13:27 | ناهيد |

سه شنبه سوم شهریور 1388

خواستگار دیروز بابای امروز

 

مامان : الهام راجع به این خواستگاره دیگه چیزی به تو نگفت ؟

من : نه ! خوب میگه از قیافش خوشم نمیاد دیگه،مگه زوره؟!

مامان : همه چیز که به قیافه نیست، خوشگلی که همیشگی نیست، باباتم وقتی جوون بود خوشگل بود ، الان دیگه چاق و کچل و ...

بابا در حال گذر از اتاق : خیلی ممــــــــــــنونم !

 

مخاطب خاص نوشت : هرگز نمیتونی عصری بیای از زیر زبونم بکشی که مامانینا دیگه چی گفتن،میدونی که من اصـــــــــــــــــــــلا آنتن نیستم !

 


11:39 | ناهيد |

پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388

هلوی لنکرانی تا نخوری ندانی

 

زین پس به جای واژه ی نامانوس " هلو " از واژه ی تایید شده از سوی رییس جمهوری منتخب ملت(!) یعنی عنوان " دکتر لنکرانی " استفاده میکنیم !

از تمامی عناصر ذکور تقاضامندیم زین پس در مواجهه با یک کیس مناسب به جای جمله ی عجب هلویی ! بگویند عجب دکتر لنکرانی ای !

گذشته از آن به گزارش خبر گزاری های ما رانی لنکرانی هم در دست تولید است !


22:46 | ناهيد |

سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388

قانون اول ناهید میس

 

پسرها به دو دسته ی کلی تقسیم میشوند :

یا زشت هستند ، یا حلقه دستشونه !

 

 این قانون نتیجه سالها زحمت من در این امور میباشد جهت اثبات این قضیه تنها کافیست به دست چپ پسرهای بسی بسیار مناسب نگاهی هرچند کوتاه بیاندازید :( 

 


14:44 | ناهيد |

یکشنبه یازدهم مرداد 1388

! برداشت سیاسی ممنوع

 

یه روزی یه کسی کتش رو برعکس پوشیده بود یه نفر پرسید این چرا کتش رو اشتباهی پوشیده؟ گفتن چون کتش دزدیه میخواد صاحبش نشناستش.ظهر همون روز رفت مسجد و دید همون دزده پیشنماز مسجده،پرسید این که اینجوریه چرا پیشنماز شده؟ گفتن آخه اگر عقب باشه کفشامونو میدزده !

 

(برداشت سیاسی ممنوع ! آقایون فیلترینگ به من ربطی نداره ها، هرکی برداشت سیاسی کرد وبلاگ خودشو ببندین من فقط قصه گفتم اینا جنبه ندارن!)


12:4 | ناهيد |

یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388

آقا شاگرد نمیخوای؟

 

رفتم مصاحبه ، خواهرم قبلش بهم میگه اصلا نخند و جدی و محکم باش !

میگم باشه، الان میرم میگم میخوای منو استخدام کنی؟ غلط میکنی ، دفعه ی آخرت باشه ها ،مگه خودت خواهر مادر نداری !

 


22:54 | ناهيد |

پنجشنبه بیست و پنجم تیر 1388

! به کجا میروم آخر



نخست وزیر سابق جمهوری "اسلامی" همه چیزمون نشده بود که شد !

سر پشت بوم الله اکبر نگفته بودیم که گفتیم !

هاشمی آخرین امیدمون نبود که شد !

واسه نماز جمعه با دوستامون قرار نمیذاشتیم که گذاشتیم !

نگران خطبه های نماز جمعه نمیشدیم که شدیم !!!

 


22:48 | ناهيد |